روزنوشت...

برمی گردی خواهرم، مگرنه؟!

In روزانه on نوامبر 22, 2008 at 11:07 ق.ظ

امروز روز ِ دومی هست که چشمانت را باز نکرده ای! دیشب تا صبح برایت دعا کردم. از اغما برمی گردی. می دانم.
برادرت، چشم به راهت هست…

پ.ن.1- واقعا نمی دانم چه بگویم. خواهش دارم برای سومای عزیز دعا کنید.

  1. اميدتون به خدا باشه … انشاا… كه برميگرده

  2. چی شده علیرضا !؟
    ____________
    علیرضا در جواب گفت:
    معمولا خدا آدم های خوب رو می خواد ببره پیش ِ خودش دیگه :(