روزنوشت...

بچه های اول، قربانی می شوند!

In روزانه on نوامبر 17, 2008 at 12:53 ب.ظ

به برادرهای کوچکترم که نگاه می کنم، می بینم خیلی از کارهایی را انجام می دهند که اگر من در سنین آن ها انجام می دادم، قطعا مورد مخالفت پدر و مادرم قرار می گرفتم. اما آن ها خیلی راحت این کارها را انجام می دهند و خبری از مخالفت ها و غرغرهای دائم ِ پدر و مادرم نیست! مثلا من ساعات ِ زیادی را پشت کامپیوتر صرف می کردم و این امر، به شدت، پدر و مادرم را آزار می داد. اما برادر آخری ام اگر 24 ساعت ِ کامل هم پشت کامپیوترش بنشیند، پدر و مادر، هیچ نمی گویند. حالا بگذریم که من پشت کامپیوتر، دوتا کار ِ نسبتا مفید انجام می دادم و برادرم فقط بازی (!)

یک همچین چیزی، سه دلیل می تواند داشته باشد.
1. پدر و مادر، تجربه ی بیشتری کسب کرده اند.
2. زمانه به تدریج عوض می شود.
3. پدر و مادر، دیگر حوصله ی امر و نهی کردن ندارند!

نتیجه گیری: بچه های اول، قربانی ِ کم تجربگی ِ پدر و مادرهایشان هستند!

پ.ن.1- البته پدر و مادر ِ من خیلی هم کم تجربه نبودند ها :)

  1. به شدت موافقم.
    فکر کنم به خاطر این باشه به قول شما زمانه به تدریج عوض می شه و پدر و مادر ها گاهی با شرایط جدید نمی تونن خودشون رو تطبیق بدن. بالاخره کم کم باهاش کنار می یان.
    ولی زحمت کنار اومدن اونها با بچه های اوله!