زمانی در بلاگفا وبلاگ داشتم. وبلاگ های جور واجوری در آنجا ایجاد می شد. وبلاگ های مفید، وبلاگ های تخصصی، وبلاگ های کپی کار، وبلاگ های عاشقانه و وبلاگ های جوات! اما اخیرا ورود وبلاگ های جوات و خز، به وردپرس دات کام به کرات دیده میشه و همیشه توی داشبورد، تو قسمت وبلاگ های برتر، این وبلاگ ها لیست شده اند!
Archive for سپتامبر 2008
به نظر شما، یک کارتن خواب چه میتواند بگوید؟!
In روزانه on سپتامبر 12, 2008 at 10:43 ب.ظیکم سردرد داشتم! ساعت از 1 بامداد گذشته بود. رفتم بیرون تا کمی قدم بزنم! چشمم به یک کارتن خواب افتاد! البته هنوز خواب ِ خواب نبود! یک آن به ذهنم رسید که بروم و باهاش صحبت کنم! حس غریبی بود! به نظر شما یک کارتن خواب چه میتواند بگوید؟!
رفتم جلو و صدایش کردم!
عموجان خوابی؟!
- نه داداش! چیه؟!
تازه اومدی اینجا یا شبای قبل هم همینجا میخوابیدی؟!
- چند شبه که اینجام! زمین توهِ؟!
حالا چرا ترش میکنی! میخوام باهات دردودل کنم!
- گرفتی مارو؟! برو با مامان بابات دردودل کن!
نه مثینکه کلا با ما حال نمیکنی!
- خب حالا که چی؟! دردودل کن بینیم!
چی شد که به این روز افتادی؟! معتاد بودی یا پول مول نداشتی؟!
- جفتش! بچه که بودم بابام مرد! من بودم و آبجیامو داداشام! 5 تا بچه بودیم! مادرم میرفت خونه ی اینو اون کلفتی و کلی جون میکند تا یه قِرون در بیاره بریزه تو شیکم ماها! منم از همون موقع حمالی میکردم! همون موقع هام بود که شروع کردم سیگار کشیدن… بعدشم که مادرم مرد و دیگه کاملا هممون از هم پاشیدیمو آواره ی کوچه و خیابونا شدیم! ما هم که دیگه دیدیم آب از سرمون گذشته گفتیم بیخیال همه چی… از همون موقع دارم عین یه سگ زندگی میکنم! زندگی که نه… جون میکنم… بابا ولمون کن… اینا چه دخلی به حالت داره؟!
خیل خب… اگه نمیخوای نگو… فقط یه سوال میپرسم و بعد شرَم رو کم میکنم! تو آرزویی داری؟!
- ها؟!! آرزو دارم که برای چند ثانیه بهم مثل یه آدم نگاه کنن…
واقعا باید قدر زندگیمون رو بدونیم… قدر این آرامش هرچند اندکی که داریم رو بدونیم… بدونیم که داشتن آرامش برای بعضی ها یه رویای محقق نشدنی هست! زندگی چیزی نیست که به راحتی به دست بیاریمش… مطمئنا برای داشتنش تلاش بسیار کردیم… پس قدرش رو بدونیم!
وبلاگستان، تولدت مبارک!
In روزانه on سپتامبر 6, 2008 at 10:20 ق.ظامروز 16 شهریور ماه 1387 مصادف با هفتمین سالگرد تولد وبلاگستان!
حالا امروز کارای جالبی قراره صورت بگیره… خوش باشید و به هم دیگر تبریک بگویید!
روح سرگردان 1فتحی
In روزانه on سپتامبر 3, 2008 at 11:38 ق.ظآقای شروین خان فتحی، خواهشا از زندگی من برو بیرون! الان سه شبه که میای به خواب من و خنده های شیطانی میکنی!
این را نیز بخوانید!
